غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

402

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

براه‌سان و چهار يك متوجه قرايغاج گشت بعد از وصول به آن منزل شاه مير حسين كه بعلو شان و قدم دودمان از ساير اعيان ماوراء النهر امتياز تمام داشت از نزد حضرت پادشاهى مصحوب امير محمد باقر برلاس بدرگاه سپهراساس رسيد و باصناف الطاف اختصاص يافته نوازش‌نامهء آنحضرت معروض گردانيد مضمون آنكه ما اين يورش را به مصلحت دولت آن عزيز برادر ارتكاب نموده‌ايم زيرا كه اگر لواء كشورگشا بدينجانب توجه نميكرد قوام بيك غاشيهء اطاعت حكام ماوراء النهر بر دوش گرفته قبة الاسلام بلخ را بديشان مىسپرد اكنون انسب آنست كه آن برادر بالتفات خاطر عالى مستظهر بوده ببارگاه جهان‌پناه شتابد تا زمام ايالت اين مملكت را در قبضهء اقتدارش نهاده به طرف كابل باز گرديم محمد زمان ميرزا بعد از مطالعهء اين مكتوب و شنيدن سخنان مرغوب از شاه مير حسين خيال رفتن بملازمت حضرت پادشاهى بخاطر گذرانيد اما قبل از تصميم عزيمت جناب سيادت‌مآب سلطنت انتساب سيد مهدى خواجه كه از جانب پدر نبيرهء سيد مرتضى خواجه است و از جانب مادر نسبش بابو الخير خان مىپيوندد و همشيرهء حضرت پادشاهى بابر ميرزا در حبالهء نكاح او بسر ميبرد از منزل دره جز از آنحضرت روگردان شده نزد محمد زمان ميرزا آمد و مخدوم‌زاده را از توجه باردوى عالى مانع گشت بناء على هذا محمد زمان ميرزا شاه اسكندر بن شاه رستم بن سيد حمزه صدر را همراه شاه مير حسين بآستان سلطنت‌آشيان ارسال داشته پيغام فرمود كه بنابر فقدان يراق مناسب و عدم استطاعت ترتيب پيكش عجالة الوقت ميسر نشد كه بملازمت شتابد انشاء اللّه تعالى بعد از آنكه بلخ را به بنده عنايت فرمايند و موكب عالى بصوب كابل نهضت نمايد يراق كرده شرف ملاقات خدام بارگاه عالم‌پناه حاصل خواهد كرد و پس از فرستادن شاه مير حسين و شاه اسكندر محمد زمان ميرزا عازم تسخير شبرغان گشت و ايلچى نزد حاكم آن ولايت امين بيك فرستاده او را باطاعت و انقياد دعوت كرد و امين بيك بمصلحت آنكه آن حضرت را از قرايغاج كه عقبه‌ايست در غايت استحكام بيرون آرد تا اگر حضرت پادشاهى بابر ميرزا بدانجانب ايلغار نمايد بيشايبهء كلفت بديدن عروس فتح و ظفر فايز گردد سخنان نيازمندانه پيغام داد و عرضه داشت كرد كه اگر ماهچهء رايت عالى پرتو وصول بر حوالى شبرغان اندازد بنده قدم از سر ساخته به خدمت خواهد شتافت و از موايد انعام و احسان خدام آن آستان حظى تمام خواهد يافت و محمد زمان ميرزا اين سخن را موافق واقع تصور كرده آغروق را در قرايغاج گذاشت و علم عزيمت بصوب شبرغان برافراشت بعد از وصول بسر پل امير نعمت اللّه نيمشبى خبر رسيد كه آتش غضب حضرت پادشاه فريدون‌فر پس از ملاقات شاه اسكندر اشتعال يافته و بر جناح استعجال عنان‌يكران بصوب قرايغاج تافته بنابرآن ميرزا محمد زمان به راه كوه كه نزديكتر بود عازم قرايغاج شد باميد آنكه شايد پيش از حضرت ظهير السلطنه بآغروق عالى رسد و آن عقبه را مستحكم گرداند اما در اثناء راه حسينكه ديوانه از قرايغاج رسيد و معروض گردانيد كه حضرت پادشاهى بقرايغاج درآمده آغروق را متصرف گشت